|
مرتبط با :
مجله شعر و ادب
با تو هستم ای قلم!
با تو ای همراه و ای همزاد من ...
سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سرنوشت
شعرهایم را نوشتی دستخوش!
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!!
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده...
پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد ببین خرد شده!
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس!
من دگر خسته شدم
..
راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!
ازمن! "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته"
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش..
صحنه ی پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا!
حمله ی خفاشان !!
جرأتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .
تو بیا و بنویس

تو را دوست نمیدارم گرچه گلی در نظر آیی یا یاقوت زردی یا میخكی كه آتش، آنها را به كشتن خواهد داد
تو را دوست میدارم چونان حقایق تاریك كه دوستداشتنی هستند
من حقیقت تو را دوست میدارم اگر گیاهی باشی كه هیچگاه شكوفه نداده است باز دوستت
میدارم حقیقت مطلق تو را و عشقی كه از تو در بدنم زندگی میكند .
دوستت میدارم، بیآنكه بدانم چرا؟ یا چه زمانی؟ در كجا؟
" تو را آشكارا دوست میدارم "
ما به هم نزدیكیم به قدری نزدیك كه
دستان تو بر سینهام همان دستان من است
به قدری كه بستن
چشمان تو همان به خواب رفتن من است ...
دلتنگی هایم
با صدای تپش های
قلب تو
پایان می یابند
من
خودم را
لحظاتم را
با صدای تو
كوك كرده ام
بیا
كوكم دارد تمام میشود!
من در گیتار تو را می شنوم
در سنتور
در ضرباهنگ مدور دف
و موسیقی بدون کلام نگاهت را
سمفونی شگفتی میدانم
با اجرای زنده یک حس
.
.
.
!
ای شبانگاه،نوازشگر تو
تا سحر چشم تو درخواب،ولی
روز دیدار كه از راه رسد
به تماشای تو من بیدارم
من تو را خواهم یافت
من تو را خواهم دید.
من ولی منتظر حادثه دیدارم
همسفر پشت سرم اشك مریز
من برای شب تنهایی تو
گل شب بو،گل سرخ
قاصدك میچینم
تا بیایی به كنارم،هر روز
من برایت گلی از باغ خدا خواهم چید
چیست دلتنگی تو؟
آه ای تمام هستیم از تو
ای شور و حال مستیم از تو
روزی مبادا قصه گوی دیگران گردی
روزی مبادا آرزوی این و آن گردی
روزی مبادا پا نهی بر آنچه می گویی
روزی مبادا بگذری،از آنچه میگویی
گر با دلم نامهربان گردی
گر آشنای دیگران گردی
میمیرم از وحشت
چون لاله در صحرای رسوایی
میسوزم از اندوه تنهایی
غمگین تراز مهتاب پاییزم
جام تهی از باده ام،از غصه لبریزم
با منم مدارا كن
جام دلم پر از شراب عاشقیها كن
در دست من،دست وفا بگذار
تا زیر پایت فرش سازم هستی خود را
من با تو میمانم
من بی تو میمیرم
بگذار تا همچون پرستوها
دركنج آن دل آشیان سازم
من آن قفس را دوست میدارم
بگذار تا خود را نهان سازم
ای قصه گوی دل
ای آرزوی من
با من مبادا بی وفا گردی
با دیگران پیمان ببندی آشنا گردی
آه ای تمام هستیم از تو
از پای دل مگشای زنجیرم
من بی تو میمیرم
همه با چای و خرما افطار می کنند
من با لبخند زیبای تو
این رمضان را خدا بر من ببخشای
که بت پرست شدم
ای کاش
مجازاتش
آغوش تو باشد
آرام آرام بر من می بارد
باران را می گویم
خودم را مرور می کنم
و حرفــ های تو را
صدای تق تق حضورت می آید
و
من...
با همه ی خستگی هایم
دلتنگی هایم
باز سلام می کنم
.
.
.
!
مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه
حسرت داشتن تو ،پیر شده ، عینک می زنه
صورتم سرخ شده بود ،اما حالا کبود شده
جدایی یه عمر داره توی اون چک می زنه
هر وقت گلی را بو کردی
هرگز نگاهش نکن،
چون اگر نگاهت را
به خاطر بسپارد،
به شوق دوباره دیدنت
پر پر میشود...
شدم موضوع نقاشی
که شاید یاد من باشی
شوی شاگرد نقاشی
و....
به روی بوم عمر من
زدی نقشی
ز بی نقشی
گهی بر غم کشیدی
من شدم خوشحال
که شاید تو درختی
تا فرود آیم به دستانت
ولی دیدم که خورشیدی
ز گرمایت شدم بی حال و بعد از مدتی اندک
شدم بی تاب
مرا دریاب
ورق را پاره کردم دور ریختم
...........
بروی صفحه ای دیگر
شدی کوهی
شدم کاهی
که من اندر تو ناپیدا و شاید هیچ
شدم غمگین
کمی پر رنگترم کردی
شدم چوبی
تو هم کوهی
چنانچه پیش از آن بودی
شدم خوشحال
مرا برد ناگهان سیلی
شدم مجنون بی لیلی
و شاید هم شدم فرهاد
زدم فریاد
زدم فریاد و همراهش زدم تیشه
به روی بوم نقاشی
ورق را پاره کردم دور ریختم
..............
به روی صفحه ای دیگر
شدم قلبی
تو هم تیری
میان سینه ام رفتی
مرا کردی دو تکه
ز عشقت خرد کردی
ورق را پاره کردم دور ریختم
............
.به روی صفحه آخر
شدم شبنم
که من آهسته و نم نم
چکیدم من ز برگ تو
که لایقتر ز این جمله
برایت نیست تصویری

|